محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

587

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مىساخت ، پيروان او نيز مانند پيروان امام عليه السّلام بودند . ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه مىگويد : « بزرگان به امام عليه السّلام حقد مىورزيدند ؛ زيرا او آنان را با پيروانشان يكسان نهاده و بين همگى مساوات برقرار مىكرد . از اين‌رو ، آنان در ظاهر به او وعده يارى مىدادند و در باطن او را تنها و بىياور مىگذاشتند . ديگران نيز هنگامى كه بزرگان خود را چنين مىديدند ، همراهشان گشته و دست از يارى امام عليه السّلام مىشستند . » « 1 » اين مثل معروف درباره امام عليه السّلام و يارانش صدق مىكند : « زندگى او را مىخواهم و او مرگ مرا مىخواهد . » امام عليه السّلام به يارى مستضعفان برخواسته بود و حقوق آنان را از زورمندان ستانده بود ؛ اما آنان او را تنها گذاشته و همراه دشمنانشان عليه امام عليه السّلام متحد گشتند . اين اتفاق در گذشته و نيز امروز رخ داده و مىدهد و چه‌بسا قربانيانى كه با قاتلان خويش عليه رهبران نجات‌بخش متحد مىشوند . ( و إنّ أحبّ ما أنا لاق إليّ الموت ) هيچ راهى جز مرگ براى رهايى از شما وجود ندارد . از فيلسوفى پرسيدند كه آيا مصيبتى بزرگتر از مرگ است ؟ او پاسخ داد : مصيبتى كه با وجود آن آرزوى مرگ بكنى . ( قد دارستكم الكتاب ) قرآن را به شما آموختم و آيات همبستگى و برادرى و جهاد در راه حق و برپايى عدل را برايتان شرح و تفسير كردم . ( و فاتحتكم الحجاج ) شما را به داورى خرد خواندم و راه‌هاى گوناگون اقناع را به كار گرفتم . ( و عرّفتكم ما أنكرتم ) بزرگان بر امام عليه السّلام خرده مىگرفتند كه چرا آنان را با زيردستانشان

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 10 / 71 .